عاشق

من كه ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد          نوبت خاموشي من چه سهل واسان ميرسد

من كه ميدانم تا سرگرم بزم و مستي ام             مرگ ويرانگر چه بيرحم وشتابان مي رسد

زندگي سرنوشت تلخ من بود

پس چرا عاشق نباشم

ميداني شمع به دام مرگ به پروانه چه گفت    

 گفت اي عاشق ديوانه ميسوزي فراموش شوي

سوخت پروانه ولي خوب جوابش داد             گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شو ي

پس چرا عاشق نباشم

عشق تولدي دوباره ست ....شور شوقي تازه ست

زمان تولدت رو يادت بيار......اجبار بود نه اختيار

اما حالا كه عاشق شديم .......بمونيم يا بريم داريم اختيار

پس اگر بمانيم ......مانده ايم

پس اگربرويم......رفته ايم

ليك زندگي را زمان دزديده است

پس چرا عاشق نباشيم

پس چرا عاشق نباشيم

عکس

این عکس هم فقط تقدیم به عشق خودم:

عاشقي كه...

عاشقي كه تنها باشه توي دنيا نمي مونه

 

دله عاشق رو شكستن شده كاره اين زمونه

به نام آنکه

به نام آنکه آفرید مرا تا دوست داشته باشم تو را

من آهنگ غریبه روزگارم

غمی در انتهای سینه دارم

تمام هستی ام یک قلب پاک است

که آنرا زیره پایت می گذارم

با یک لبخند

به عشق عادت نکنید با عشق زندگی کنید
با یک لبخند میتوان دل خشکیده ای را شاد کرد
صداقت تنهاکلیدی است که به قفل همه دلها میخورد

بوي باران

 بوي باران بوي سبزه بوي خاك
آسمان آبي و ابر سپيد
عطر نرگس رقص باد
خلوت گرم كبوترهاي مست
خوش به حال روزگارا
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد بهناز
خوش به حال آفتاب
جامه رنگين نمي پوشي به كام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

 

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
شاخه هاي شسته باران خورده پاك
 برگهاي سبز بيد 
نغمه شوق پرستو هاي شاد 
نرم نرمك مي رسد اينك بهار 
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال جام لبريز از شراب
اي دل من گرچه در اين روزگار 
باده رنگين نمي نوشي ز جام 
جامت از ان مي كه مي بايد تهي است  
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب  
گر نكويي شيشه غم را به سنگ