من كه ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد          نوبت خاموشي من چه سهل واسان ميرسد

من كه ميدانم تا سرگرم بزم و مستي ام             مرگ ويرانگر چه بيرحم وشتابان مي رسد

زندگي سرنوشت تلخ من بود

پس چرا عاشق نباشم

ميداني شمع به دام مرگ به پروانه چه گفت    

 گفت اي عاشق ديوانه ميسوزي فراموش شوي

سوخت پروانه ولي خوب جوابش داد             گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شو ي

پس چرا عاشق نباشم

عشق تولدي دوباره ست ....شور شوقي تازه ست

زمان تولدت رو يادت بيار......اجبار بود نه اختيار

اما حالا كه عاشق شديم .......بمونيم يا بريم داريم اختيار

پس اگر بمانيم ......مانده ايم

پس اگربرويم......رفته ايم

ليك زندگي را زمان دزديده است

پس چرا عاشق نباشيم

پس چرا عاشق نباشيم