سکوت

دلا شبها نمی نالی به زاری

سر راحت به بالین می گذاری

تو صاحب درد بودی ، ناله سر کن

خبر از درد بی دردی نداری

 

بنال ای دل که رنجت شادمانی است

بمیر ای دل مرگت زندگانی است

مباد ان دم که چنگ نغمه سازت

ز دردی بر نیانگیزد نوایی

مباد ان دم که عود تار وپودت

نسوزت در هوای اشنایی

 

دلی خواهم که از او درد خیزد

بسوزد،عشق ورزد،اشک ریزد

 

به فریادی سکوت جانگزا را

بهمزن ،در دل شب هایو هو کن

وگر یارای فریادت نمانده است

چو مینا گریه پنهان در گلو کن

 

صفای خاطر دلها ز درد است

دل بی درد همچو گور سرد است!!!

 

فضیلت عشق

    در بیان فضیلت عشق

دل فارغ ز درد عشق، دل نیست تن بی‌درد دل جز آب و گل نیست
ز عالم روی آور در غم عشق! که باشد عالمی خوش، عالم عشق
غم عشق از دل کس کم مبادا! دل بی‌عشق در عالم مبادا!
فلک سرگشته از سودای عشق است جهان پر فتنه از غوغای عشق است
اسیر عشق شو! کزاد باشی غمش بر سینه نه! تا شاد باشی
ز یاد عشق عاشق تازگی یافت ز ذکر او بلند آوازگی یافت
اگر مجنون نه می زین جام خوردی، که او را در دو عالم نام بردی؟
هزاران عاقل و فرزانه رفتند ولی از عاشقی بیگانه رفتند
نه نامی ماند از ایشان نی نشانی نه در دست زمانه داستانی
بسا مرغان خوش‌پیکر که هستند که خلق از ذکر ایشان لب ببستند
چو اهل دل ز عشق افسانه گویند حدیث بلبل و پروانه گویند
به گیتی گرچه صدکار، آزمایی همین عشقت دهد از خود رهایی
بحمد الله که تا بودم درین دیر به راه عاشقی بودم سبک سیر
چو دایه مشک من بی‌نافه دیده به تیغ عاشقی نافم بریده
چو مادر بر لبم پستان نهاده‌ست ز خونخواری عشقم شیر داده‌ست
اگر چه موی من اکنون چو شیرست هنوز آن ذوق شیرم در ضمیرست
به پیری و جوانی نیست چون عشق دمد بر من دمادم این فسون عشق
که: «جامی، چون شدی در عاشقی پیر، سبک‌روحی کن و در عاشقی میر!
بنه در عشقبازی داستانی! که باشد ز تو در عالم نشانی
بکش نقش ز کلک نکته ‌زایت! که چون از جا روی مانده به جایت»

یادمان باشد

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای روی آینه ها فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل این ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه
این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
این روزا کار آدما دلای پاک را بردنه
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمامشون فقط لذت آشناییه
این روزا تو هر قفس یکی دوتا قناریه
شبا غم قناریا تو خواب خونه جاریه